مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )

61

زينت المجالس ( فارسى )

جز آتش نتواند كرد صلاح در آنست كه آتش عظيم برافروزيم و هر دو را تكليف كنى از آنجا گذر كنند تا هركه كاذب و گنه‌كار باشد خاكستر ادبار بر چهرهء احوال او نشيند و كيكاوس بر آن نهج عمل نموده فرمود تا آتشى بلند برافروختند و طريقى درميان گذاشته با سودابه و سياوش گفت برخيزيد و قدم در آتش نهيد تا صادق از كاذب جدا گردد سودابه گفت من گواه خود گذرانيدم و حجت خويش نمودم وقت آنست كه سياوش حجت خويش ظاهر سازد و باقامت برهان خويش پردازد كاوس با پسر گفت كه اگر امرى از تو صادر شده است استغفار كن و دست در حبل المتين توبه و انابت زن كه اينمعنى بهتر از آن باشد كه دست بر آتش يازى و خود را فضيحت سازى اگر بى - گناهى زبان مردم را از خود كوتاه ساز سياوش جامهاى سفيد پوشيده بر اسبى نشسته خود را بر بحر آتش غوطه داده از جانب ديگر بساحل سلامت بيرون و كاوس باستقبال او شتافته از روى تعجب گفت مصراع از اين درياى آتش چون گذشتى - و على الفور بسياست سودابه فرمانداده سياوش در آن باب شفيع شد تا پادشاه از سر خون او درگذشت مقارن حال افراسياب ببلخ آمده عيش بر اهل خراسان تلخ ساخت و كاوس خواست كه بنفس نفيس خود متوجه گردد ليكن سياوش از پدر التماس نمود كه او را به اين خدمت نامزد فرمايد چه از تهمت سودابه كوفته‌خاطر بود كاوس التماس پسر را مبذول داشته خزانه و لشكر به او سپرد و فرمانداد تا بسيستان رفته رستم را مصحوب خويش سازد شاهزاده بزابل رفته با رستم ملاقات نموده باتفاق روى بحرب افراسياب نهادند و مقارن وصول سياوش چند شب متعاقب خوابهاى پريشان ديد خوفناك گشت و برادر خود گرسيوز را نزد رستم و سياوش ارسال داشته تحف و هداياى غير محصور فرستاد و سخن صلح درميان آورد سياوش در آن باب با رستم مشورت كرده تهمتن به صلح راضى شده بواسطهء گرسيوز به افراسياب پيغام فرستاد كه وقتى صورت مصالحه از آينه مراد عكس نمايد كه آنچه از ولايت ايران بردهء بازدهى و هر موضعى كه بسبب عبور لشكر تو خراب گشته معمور سازى و صد كس از اقرباى خويش برسم نوا پيش ما فرستى و افراسياب شروط مذكوره را قبولنموده بلكه همه از قوه بفعل آورده سياوش نيز در باب قبول مصالحه نزد افراسياب فرستاده شاه تركان از آنمصالحه مسرور گشته با اركان دولت خويش گفت عاقبت كودك بمال فريفته شد و چون امر صلح مؤكد گشت